delam najor gerefte az inhame moshkel ke bekhatere hemeghataye khodam o sharayete zendegi vasam be vojod omade delam gerefte az tanhaye az inke kasi shaba be yadam nemikhabe o be omide man talash nemikone delam gerefte az omghe in tanhaee kash kasi bod ke ghavi bod kasi ke hemayatam mikard kasi ke sar roye shonash mizashtamo hay hay gerye mikardam kasi ke ghabolam dasht ....daghonam daghonam daghonammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
neidonam che margame nemidoam chi mikham dige hichi khoshhalam nemikone hata vojode ye hamzabon mitarsam az hame chi az vojode kasi ke biad tanhaeemo begire o dar avaz ye mosht dardesare taze taghdimam kone ...ye rozaee bod ke ye alame arezoye rizo dorosht vase khodam dashtam ye rozayee bod ke az tahe del mikhandidam ama engar risheye on roza khoshkide o daram miposam ehsas mikonam to oje javoni o neshat piram tanha omidam osa karime one ke az dele na aromam khabar dare ... kheylia omadan ta tanha nabasham ama harki omad daghon taram kardo raft omadano ye zakhme kari ro delam ja gozashtano raftan o az man khatere sakhtan vase khodeshon dige na tanha az chizi khoshhal nemisham balke narahat ham nemisham ye jor bi tafavoti nesbat be atrafam daram.
faghat montazere mosibatam ke ye yeki pas az digari miado miado miadddddddddddddddd
akhe pas key nobate man mishe e mesle hamseno saalam khoshi konamo ba dele khosh kharid konam tafrih konam bekhandam jigh bezanam sheytenat konam ??????????????
خدا جون خیلی دوست دارم...
تو خیلی خوبی خدا جونم منو ببخش من خیلی بد شدم من هرچی ازت خواستم بهم دادی اما من حتی نخواستم چند دقیقه وقت واست بزارمتو عاشق منی اما من باور نکردم تو منو عاشق کردی تا شاید سر سوزنی درکت کنم اما بازم نهمیدمت ...
خدای عزیزم منو ببخش
دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.
آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم .تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک
تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی نوشته
فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به هزار مصيبت ميشه خوند.صاحب مغازه يه پيرمرده نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه
وای چه قدر قلب اينجاست!!
بزرگ ، کوچيک، متوسط
يه سريشون تو شیشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار
- سلام . يه دل آوردم واسه فروش
چند بار شکسته؟
- مگه مهمه؟
:بله، هر چی کمتر بهتر
- با اينها چيکار ميکنی؟
:مگه نميبينی؟
- آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟
:بده اون دلتو ببينم چند می ازه
اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه:اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه..
چند دقيقه فکر ميکنه
:دل خودته يا پيداش کردی؟:از کسی خريدی؟
- نه مال خودمه - چند ميخريش؟
: قيمتی نداره.
- من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟
: بستگی داره. - به چی؟
:کدومش رو بخوای - مثلآ اون
:فروشی نيست - چرا؟
:عتيقست - مال کی بوده؟
: مجنون - خب اون
:فروشی نيست - آخه چرا مگه مال کيه؟
: سواد داری زيرش نوشته که .....
- خب اون چی؟
: اون اصلآ فروشی نيست - مال کيه؟
: مال خودمه
- حالا مال منو چند می خری؟
:يه کلام 5هزار تومن
چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟
:قلبت خيلی وصله داره
چند جاش هم اصلآ درست نميشه
آدم معروفی هم که نيستی
- خب نيستم ولی عاشق که هستم
با مسخره پوزخندی زد و گفت:
:عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد
اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن
پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي
نه قلبت به دردم نميخوره
دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))
به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم
تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم
اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پيرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...
بعد هم زد زير گريه
از خواب پريدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار ميکردم
دوستت دارم دوستت دارم
ديگه هيچ وقت نمی ذارم حتی يه خراش کوچيک روت بيفتهکی می خره؟
روي تخته سنگي نوشته شده بود
اگر جواني عاشق شد چه كند؟
من هم زير آن نوشتم:
بايد صبر كند براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم
زير نوشته ي من كسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد چه كند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم:
بميرد بهتراست
براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

|
دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
سلام دوستان مشکات خوبین؟ خوش میگذرد ؟مشکات جون حالش خوب و سلام رسوند به همه دعا کنید موفق باشه
ممنونم داوود
صاحب تمام ثانیه ها و دقیقه ها
چه بد است
این که زمان حاضر باشد
و صاحبش غایب
چه زمان پوچ و بی معنی ای
پس ای صاحب زمان بیا
که زمانت به تو احتیاج دارد!
به امید دیدار![]()

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه ي عشق ما رو بدونن
اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن
اجازه هست كه قلبمو برات چراغونش كنم
پيش نگاه عاشقت چشمامو قربونيش كنم
اجازه ميدي تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزي هزارو صد دفعه بگم كه ميميرم برات
اجازه ميدي كه بگم حرف عاشقانه ام تويي
دليل زنده بودنم درد ترانه هام تويي
اجازه دارم به همه بگم كه تو مال مني
ستاره ها اينو ميگن كه تو بخت مني
اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟
بگم مي خوام به خاطرت سر به بيابون بذارم؟
براي عشق عاشقم.... دوست دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه
باران كه باشد
تو هم كه باشي
بي چتر
زير چتر خدا
من مي آيم!
حس ميكني...؟
براي نديدن بديها
وخواب ديدن خوبيها
تو به تماشاي نابودي من نشسته اي
كم مانده تخمه هم بشكني!
تو نه دل مي سوزاني
نه چشم مي پوشي
تو تنها گناهت
نديدت درديست كه
پشت رضايتمندي من از تو
ريشه مي كند!!!
مرا نچشيده اي
تا بداني چه طعمي دارم
در را باز گذاشته ام
و در اتاق كه به تو تسليم است
سفره را انداخته ام
با لبهايي كه تشنه اند تا بنوشي
در را باز گذاشته ام آقا!!
تا بداني چه طعمي دارم
بيا ونقش بد قصه را به عهده بگير
در اين ديار غم انگيز قهرمان كم نيست!!!
من يه توپ دارم
من وخدا با هم شريكيم!
من وقتي كه توپ رو به آسمون مي اندازم
خدا توپ رو به من بر مي گرداند
و ما با هم بازي مي كنيم!!!
کاش می دیدی پرپر شدنم را
کاش می دیدی واقعیت تلخ عشقم را
کاش عاشق بودی ومی دیدی دردم را...
روی دست خود مانده ام
آینه را زیرو رو میکنم
حتی میتکانم
خبری از من نیست
چهره ام را گم کرده ام!
مرا می بینید یقینا
آن من
تصویر تداوم یافته ی ذهن شماست
بهارنوفصل نونگاه نو
تو را از اول مي خواهم...
تا باران دو قدم باقي است
سكوت تو وشكستن من
می بینی؟
دنیا پر از مترسکهایی
که می اندیشنداگر نباشند
کلاغ ها نخواهند پرید
و دنیا نخواهد چرخید...
ساعت هاي آخر ساله واسه همه دعا كنين اول واسه ديگران بعد خودتون
براي همه ي آدماي اين كره ي خاكي سال قشنگي رو آرزو ميكنم



